آب نمك
مگه دوست خودش آدم نيست ... پس چه جوري مي خواي تو آب نمك بخوابونيش ...
اينجوري كه از خيارشور هم بدتر مي شه
مگه شدنيه !!
...
هادي

يك لحظه تصور كن..
سخت است درك لحظه اي كه پدر باشي و در جيبت هزينه رسيدن به بيمارستان فرزندت هم نباشد
محال است درك احساس مادري كه فرزندت روبه رويت درد بكشد و به خود بپيچد و تو دستت بسته باشد و هيچ نتواني بكني
درد آور است چهار سال مداوم اين سوزن لعنتي هفته اي سه بار در دستش برود و بيايد و قيافه اش را كه نگاه مي كني انگار سالهاست كه از حركت ايستاده ... سنش به بچه 8 ساله مي زند ... نه مدرسه اي نه كلاسي نه دوستي
از دريغها بخواهم بگويم فراوان است، آب شرب ندارند، جاي دوري نيست ميناب است ولي يك كولر ساده هم در بساطشان پيدا نمي شود، اصلا متوسط درآمد ماهيانه يك كارگر ساختماني چقدر باشد خوب است؟ ... حداكثر ماهي 100 هزار تومان ... اين را كه مي گويم به خودم بدوبيراه مي گويم كه بارها شده درك نكرده ام كه همين ده بيست هزار تومان چقدر براي يك نفر كه نه يك خانواده مشكل گشاست... از هيچ سازماني هم براي كمك نمي شود انتظار داشت. پدرش مي گفت براي يك عمل نصب نمي دانم چي در بيمارستان كه 750 هزار تومان هزينه داشته كميته امداد 10 هزار تومان را تقبل كرده...
دريغها را كنار مي گذارم . به لحظه شادماني هادي و مادرش فكر مي كنم كه توانستم چند وقتي قدري كمكشان كنم. ديگر از نزديك مي شناسمشان. مي دانم ارزش مادي كمكم آنقدرها نيست ولي ديگر الان شريكم و البته خوشحالم.
خوشحالم از اينكه با خودش معامله كردم. با خود خودش.
شايد اين جواب زميني خواهشهاي آسماني مادر و پدر
هادي در تنهايي شان باشد.
به لحظه شادماني فكر مي كنم و اميدوارم
برچسبها: هادي
مي شود و مي توانيم

ديروز داشتم از يه خيابوني مي رفتم بالا. يه پرايد با سرعت 40- 50 تا از كنارم رد شد. يه پسر بچه حداكثر 14 ساله پشت رل نشسته بود و داشت مي روند. كس ديگه اي تو ماشين نبود! هرچي دقت كردم ببينم شايد يك ماشيني پشت سرش مياد و مراقبشه ديدم تا يك دقيقه بعد هيچ ماشيني رد نشد ... فهميدم ماشين رو دادن دستش و داره واقعا مي رونه .. مطمئنم با قدو قواره اي هم كه داشت يا بايد جلوش رو مي پاييد يا اينكه كلاچ ترمز مي گرفت ...
ياد شعار معروف افتادم كه مي شود و مي توانيم